خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:57

مستی تو، احمق بودن من... این داستان هم یه جایی تموم می شه. فقط هفت سالم بود که فکر کردم می خوام تمام عمرم رو با تو بگذرونم و باهات ازدواج کنم. هفده سالم بود که رفتم دوره المپیاد و وقتی برگشتم و دوباره دیدمت، تو تغییر کرده بودی. همیشه فکر می کردم اگه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:59

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

مخفی کردن بی مفهوم و مسخره هست! وقتی که با هر تیک تاک ساعت، دو ثانیه، به مرگم نزدیک تر می شم و هیچ چیزی ندارم که بتونم نگه دارم. دنیا من تسلیمم! هر طرحی که می خواهی رو چهره ام بزن، هر سلولی را که می خواهی سرطانی کن و هر کدام از تپش های قلبم درد دار،

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

وقتی گرانش قوی هست، فضا- زمان رو خمیده در نظر می گیریم. اینطوری فضا-زمان یه متریک جدید داره. یعنی به روش جدیدی فاصله ها رو اندازه می گیریم. حتی مسیر نور دیگه خط مستقیم نیست. عجیبتر اینکه موقعیتهای فضا-زمانی هست که اگه دو نفر توش باشن و حتی اگه فاصل

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

حداقل از وقتی که چشمهام رو باز کردم دیدم تمام این قضیه، تقصیر من نیست. فهمیدم که باید بی خیال بشم. فهمیدم بیشتر وقت ها شرایطِ زندگی توی این دنیا، کثیف تر از اونیه که بشه با محبت کوچولو تو دلمون و اراده های نصفه نیمه ای که اکثرا خرج می کنیم. تمیزش کن

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

انگار از این کار لذت می برد! دلم نمی خواست اونجا باشم. که یهو آقای پ. شروع کرد به صدا زدن من: "سیف خوب نگاه کن! اینجوری باید حساب اینها رو امسال برسیم!" با هر ضربه ای که می زد. مازیار سرختر می شد و من با هر قطره اشکی که مازیار می ریخت. بیشتر می ترس

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

می خواستم بگم. ممنون بابت کامنت های چند هفته ی پیش و همه ی روحیه دادنها و... راستش با خوندن کامنت ها، کلی از خستگیم در می رفت و انرژی می گرفتم. ممنونم. :)

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

نیاز دارم که وقتی تو چشمِ آدمها خودم رو می بینم. یه آدم مهربون، قوی، با اراده، محکم و باعرضه ببینم. و سعی می کردم فراموش کنم که نیاز داشتم که آدمها منو خودم یعنی سیف ببینند. و بین خودمون بمونه که گاهی خیلی حالم از سیف به هم می خورد و می خوره. اصلا

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

اگه تو بگی ادای قوی بودن رو درمی آری. می گم احتمالا تمام آدمهای قوی دنیا. ادا درمی آورند.

اگه تو بترسی. می گم تمام آدمهای شجاع دنیا از عمق وجودشون می ترسند.

اگه تو نخوای که ادامه بدی. می گم حق داری.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

چرا اکثرِ آدمهای دنیا، حتی اونهایی که خیلی مهربون هستند. بیشتر از اون حدی که به آدم کمک می کنند. از آدم انتظاراتِ زیادی، دارند؟

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

"بابا از روز اول که توی این آزمایشگاه دیدمت. گفتم این دیگه اینجا چه کار می کنه؟ هر کی تو رو با این وضیعتِ زندگی ببینه. فک می کنه تو اولویتِ اول و آخرت علمه. کسی فک نمی کنه تو حتی بخوای ازدواج کنی." یکی از بچه های آزمایشگاه ح. امروز در حالی که به چشم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

صفحه بندی